ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

56

قصص الانبياء ( فارسى )

ترا عذاب كنم تو خد را « 1 » از عذاب بيرون آوردى من با تو برابرى نكنم ليكن با خداى تو حرب كنم و برابرى كنم . اگر تو مىگويى كه او خداى آسمانست من خداى زمينم و مرا سپاه است و زمين مراست ، و اهل زمين قوىتراند . من خود بحرب خداى تو روم . ابرهيم برخاست و بيرون رفت و گفت بس نادان يافتم ترا . آنگاه نمرود بفرمود تا تابوتى بساختند به چهار گوشه بندهاش از زر و دارآفرينهاى او از مرواريد . آنگاه بفرمود تا چهار كركس قوى بياوردند و هفت شبان روز ايشان را گرسنه بداشتند . پس بفرمود تا چهار مسلوخ نيكو از چهار گوشهء تخت بياويختند ، و چوبهاى دراز ساختند ، و آن چهار كركس را از چهار گوشهء تخت بربستند ، تا آن كركسان بدان گوشت مىنگرستند و آهنگ گوشت ميكردند و تابوت را برداشتند و نمرود با وزير در تابوت نشسته بود با تير و كمان . چون تابوت به هوا بررفت و آن كركسان مىپرريدند چندان برآمدند كه جهان به چشم ايشان چون كلوخى مىديدند . نمرود گفت « 2 » هنوز مانده است تا بجايگاه رسيم . پارهء ديگر برآمدند . گفت بنگر تا چه بينى ؟ . وزير گفت جهان چون دودى مىبينم نه حجر و نه مدر . نمرود گفت ] a 62 [ اكنون بجايگاه رسيديم تا دست پيش كنيم تا خداى ابرهيم بر ما حيله نكند . تير به كمان نهاد و برانداخت . هم در ساعت تير خون‌آلود بازآمد و بتابوت درافتاد . اينجا دو روايت است . كلبى گويد حق تعالى جبريل را بفرستاد تا آن تير را به دريا برد و به شكم ماهى در زد تا تير خون‌آلود شد ، آنگاه در تابوت

--> ( 1 ) - خود را ( 2 ) - چون كلوخى مىنمود . نمرود وزير را گفت فرو نگر تا چه بينى . وزير نگريست و گفت جهان را چون كلوخى مىبينم . نمرود گفت